جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا (1978)

در سال 1978، یک سفر تاریخی، اولین زنان و اولین آمریکایی‌ها را روی قله آناپورنا، دهمین قله مرتفع جهان، قرار داد. با وجود پیروزی آنها، مرگ دو کوهنورد جنجال برانگیخت. این صعود دستمایه کتابی شد که به نام جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا منتشر شده است.

در 15 اکتبر 1978، ورا کومارکووا، ایرنه میلر، چوانگ رینجینگ شرپا و مینگما تشرینگ شرپا در نور خیره کننده بعد از ظهر بر روی قله 8091 متری آناپورنا ایستادند. در اطراف آنها، تنها بلندترین قله های برفی هیمالیای نپال، مه آبی را در برگرفتند. سرمای هوا طعم زمستان داشت. باد پرچم‌هایی را که روی قله قرار داده بودند به حرکت درآورد: یکی برای نپال، یکی برای امریکا، و دیگری با شعار اکسپدیشن آنها: “جای یک زن در بالاست.”

28 سال از زمانی که موریس هرتزوگ و لوئیس لاشنال کوهنوردان فرانسوی برای اولین بار به قله رسیدند می گذرد. حالا کومارکووا و میلر اولین آمریکایی ها و اولین زنان بودن که به قله دست یافتند. صعود آنها تنها دومین صعود از تیغه هلندی بود، خط الراس تیغه‌ای از یخ آبی که توسط یخچال‌های معلق و شیب‌های بهمنی احاطه شده بود که تنها چند نفر تا به حال با موفقیت از آن بالا رفته‌اند.

اکسپدیشن هیمالیای زنان آمریکایی، همانطور که به طور رسمی نامیده می شد، در طول دهه ای برگزار شد که بسیاری از موانعی که آزادی های قانونی زنان را محدود می کرد در آستانه شکستن بود. قوانین قانونی و احکام دادگاه به سرعت در حال گسترش حقوق زنان در ایالات متحده بود و بحث های سراسری را در مورد تمایزات سنتی بین نقش های مرد و زن به راه انداخت. چند سال پس از تصویب عنوان IX که تبعیض جنسیتی در برنامه های آموزشی با بودجه فدرال را ممنوع کرد، تعداد ورزشکاران زن دبیرستانی تقریباً پنج برابر افزایش یافت. در سال 1972، بیلی جین کینگ، تنیسور، اولین ورزشکار زن سال اسپورت ایلوستریتد شد. دنیای دو و میدانی بیش از هر زمان دیگری صحنه ای استعاری به نظر می رسید که در آن زنان می توانستند ارزش برابر خود را ثابت کنند.

تیم آناپورنا در بیس کمپ

با این حال، تا اواسط دهه هفتاد به نظر می رسید که قله های 8000 متری هیمالیا فراتر از یک سقف شیشه ای نشکن قرار گرفته باشند. محکوم کردن کوه نوردان زن جاه طلب، رسانه های بیرونی آن روز را نشانه رفت، زیرا کارشناسان مرد استدلال می کردند که زنان قدرت یا مهارت لازم برای کوهنوردی در ارتفاعات را ندارند، یا اینکه انگیزه های فمینیستی آنها را مجبور به ریسک های غیرضروری می کند. در سال 1959، زمانی که کوهنورد بزرگ فرانسوی کلود کوگان و همنوردش بلژیکی او کلودین ون در استراتن-پونتوز در تلاش برای قله 8188 متری چوآیو جان باختند، استفان هارپر گزارشگر بریتانیایی اصرار داشت که حتی قوی ترین و شجاعترین زنان هم در برابر کوههای ستبر و بهمن های کوبنده شکننده و ضعیف خواهند بود.

تا سال 1978، زنانی از لهستان، ژاپن و تبت موفق به صعود چندین قله 8000 متری از جمله قله اورست و گاشربروم II شدند. با این حال، کوهنوردان آناپورنا کاملاً آگاه بودند که عملکرد آنها ممکن است به عنوان معیاری از پتانسیل زنان مورد قضاوت قرار گیرد. چهار سال قبل، پس از مرگ هشت زن روسی در قله لنین 7134 متری، مجله Mountain اعلام کرده بود: «شاید [این حادثه] به طور نامطلوبی بر مفهوم برابری زنان منعکس شود».

سپس، تنها چند روز پس از موفقیت تاریخی تیم زنان در آناپورنا، اعضای این تیم به نامهای آلیسون چادویک و ورا واتسون در حالی که تلاش خود را برای صعود به قله انجام می دادند، جان خود را از دست دادند. دوندگان پیام موفقیت و شکست را در مسیرهای شیب دار به روستای پوخارا منتقل کردند. از آنجا به کاتماندو سوار شدند، جایی که اخبار به خانواده ها، دوستان و روزنامه نگاران ارسال شد. بازماندگان آمریکایی در گردابی از تحسین و جنجال به خانه بازگشتند که پژواک آن تا به امروز ادامه دارد.

آلیسون چادویک-اونیشکیویچ (جلو) و مارگی راسمور در حال حمل بارها از تیغه هلندی (آرلین بلوم)

ریشه ها

این ایده در سال 1972 زمانی که اکسپدیشن های مختلف بین المللی در قله نوشاق، یک قله 7492 متری در افغانستان گرد هم آمدند، آغاز شد. آرلین بلوم 27 ساله، شیمیدان بیوفیزیک از برکلی، کالیفرنیا، در حال بالا رفتن از سنگ‌های شل به سمت کمپ تیمش، کوهنورد افسانه‌ای لهستانی واندا روتکیویچ را در میان مه دید. روتکیویچ در حال بازگشت از قله بود، جایی که او و همنوردان زنش رکورد ارتفاع را برای زنان لهستانی به ثبت رسانده بودند. او بلوم را در آغوش گرفت و گفت: “حالا باید همه زنها با هم به 8000 متر صعود کنیم.” در بازگشت به کمپ اصلی، بلوم با روتکیویچ و یکی از هم تیمی هایش، آلیسون چادویک-اونیشکیویچ، یک زن بریتانیایی که در لهستان زندگی می کرد، ملاقات کرد و این سه نفر شروع به بحث در مورد امکان اعزام زنان به یک قله 8000 متری کردند.

در آن زمان بلوم واکنش منفی علیه ورود زنان به عرصه‌های تحت سلطه مردان را تجربه کرده بود. در سال 1966، زمانی که او دانشجوی کارشناسی ارشد MIT بود، یک مشاور تحقیقاتی بالقوه به او گفت که فکر می‌کند تلاش برای گرفتن مدرک دکترا برای او «هدر دادن زمان» است. در شیمی فیزیک سه سال بعد، سازمان‌دهنده یک اکسپدیشن تجاری دنالی به او اطلاع داد که به مشتریان زن اجازه نمی‌دهد از کمپ اصلی بالاتر بروند. در هر دو مورد، بلوم به دریافت دکترای خود ادامه داد. در رشته شیمی از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی در سال 1971 و اولین صعود زنانه به دنالی در سال 1970.

در سال 1976، بلوم در اکسپدیشن جشن دویست سالگی آمریکایی به اورست شرکت کرد، تجربه‌ای که یکی از مردان تیم، هانس برونتجس، آن را به‌عنوان «ویژگی‌های شوونیستی مردانه» توصیف کرد. بلوم در راه خانه، سرخورده، در وزارت گردشگری کاتماندو توقف کرد و در آنجا برای یک سفر زنانه به آناپورنا درخواست مجوز نمود. چند ماه بعد، در کالیفرنیا، او شروع به جمع کردن یک تیم کرد.

آرلن بلوم (رهبر اکسپدیشن): در آن روزها یافتن زنان کوهنورد چندان آسان نبود. رفتن به آناپورنا جذاب به نظر می رسد، اما کار سختی است. من به دنبال عقل سلیم، آرامش، آن استواری و عزم راسخ بودم تا بتوانیم از یک کوه بلند بالا برویم

(از سمت چپ) شرپا مینگما تشرینگ، شرپا چوانگ رینجینگ و ایرنه میلر (آرلن بلوم)

کریستی تیوس (مدیر بیس کمپ 38 ساله): من در یک خانواده خوب در آیووا بزرگ شدم که در آن زنان کارهای زنانه انجام می دادند و هرگز برای خود چیزی نخواستند. یک روز من و دخترم در یکی از پارک های ساحلی کالیفرنیا کمپ زدیم و برای دویدن عصرانه ام رفتم و ناگهان این پیام در ذهنم می آید: چیزی که شما نیاز دارید، همراهی زنان قوی است. بعداً به پالو آلتو رفتم و به خانه ورا واتسون رسیدم. – یافتن مکان هایی با یکدیگر بدون هیچ گونه دخالت یا عقیده یا سیاست جنسی با مردان.

یانوش اونیشکیویچ (کوهنورد لهستانی و شوهر آلیسون چادویک): مطمئنا آلیسون یکی از بهترین زنان کوهنورد زمان خود بود. به خصوص در ارتفاعات بالا. او می‌توانست فضای آرامی برای اطمینان ایجاد کند. او کاملاً تحت تأثیر ایده کوهنوردی زنان قرار گرفت. زنانی که با آنها صعود کردیم آنقدر پخته بودند که به هیچ وجه به مردان تکیه نکنند.

آنی وایت هاوس (عضو تیم 21 ساله از وایومینگ): مردم از من خیلی می پرسند که آیا من یک فمینیست هستم یا خیر. من در مورد آن فکر کرده‌ام، و پاسخ من این است که من همیشه طبق تعریف فمینیست بودم، اما نه تعریف دهه 1970. فمینیسم دهه هفتادی برای من شکننده به نظر می رسید، زیرا خیلی کوچک تعریف شده بود. در کشورهای در حال توسعه فکر زیادی درباره زنان وجود نداشت. حساسیت های من همیشه علیه افرادی بود که به دلیل نژاد، جنسیت، فرهنگ یا موقعیت اجتماعی-اقتصادی از کسی سوء استفاده می کردند.

تیغه هلندی ها

آماده سازی

بیشتر 80000 دلار مورد نیاز برای تامین مالی این سفر از فروش 15000 تی شرت با شعار جالب توجه: A WOMAN’S PLACE IS ON TOP بدست آمد. برای برخی از حامیان، این پیراهن ها منعکس کننده روحیه نوظهوری بود که در آن به نظر می رسید زنان قوی ممکن است به بالاترین مکان ها در کوه ها و جامعه برسند. برای دیگران شوخ طبعی جنسی غیر قابل مقاومت بود.

وایت هاوس: در آن زمان دوست نداشتم تی شرت بپوشم. در آن مهمانی‌های جمع‌آوری کمک مالی، با افراد عجیب و غریبی مواجه می‌شوید که سعی می‌کنند کنایه‌های جنسی را روی آن لوگو قرار دهند. و من برای دفع آنها راحت نبودم.

تیلور: وقتی به شعار فکر می‌کنم، چیزی که به ذهنم می‌رسد این است – صدای نهفته‌ای که ناگهان از قله‌های کوه فریاد می‌زند: «جای یک زن آن بالا است، و ما می‌خواهیم به بالای این کوه برسیم. !»

باربران در سفر ده روزه از پوخارا به کمپ اصلی (آرلین بلوم)

تا آگوست 1978، تنها هشت کوهنورد بر فراز آناپورنا ایستاده بودند. 9 کوهنورد نیز تا آن زمان در هنگام صعود جان خود را از دست داده بودند . و تنها سه مسیر به قله باز شده بود. در نهایت، بلوم روی تیغه کمتر شناخته شده هلندی در جبهه شمالی مستقر شد و تقریبا یک سال قبل، در اکتبر 1977، توسط 11 کوهنورد هلندی و 9 شرپا صعود شد. رهبر تیم هلندی، بعداً این مسیر را در امریکن آلپاین جورنال به عنوان جایگزینی «ایمن» برای سایر راه‌های خطرناک‌تر در آن سمت کوه توصیف کرد. بلوم و تیمش به زودی چیز دیگری را متوجه خواهند شد.

در اواسط دهه هفتاد، کوهنوردی به سبک آلپی – گروه‌های کوچکی که سریع و سبک ، بدون اکسیژن اضافی، کارکنان پشتیبانی در ارتفاعات بالا، یا طناب‌های ثابت حرکت می‌کردند – تازه شروع به گسترش در قله‌های 8000 متری کرده بود. بلوم به روش سنتی‌تری برای سبک محاصره ای پایبند بود، که به یک تیم نیاز داشت تا مقادیر زیادی غذا، سوخت و تجهیزات را به یک سری از کمپ ها حمل کند.

این تصمیم به این معنی بود که تیم با تضادهای اولیه در مورد کاربرد عملی ایده‌آل‌های خود مواجه می‌شد: به چه معنا بود که آنها اکسپدیشن خود را بر اساس تاکتیک‌هایی که مردان از ارتش در دهه 1920 وارد کرده بودند، قرار دادند؟ برای کوهنوردان از هر جنس،جنبش دهه هفتاد مقاومت در برابر سنت های قدیمی تر سوگند وفاداری به یک رهبر اقتدارگرا را برانگیخت.

بلوم با آگاهی از اینکه انسجام تیم ضروری است، ترتیبی داد تا گروه با روانشناس، کارین کارینگتون، ملاقات کنند. در یک جلسه، جوآن فایری کوهنورد گفت که به توانایی بلوم برای رهبری کاملاً اعتماد ندارد. برخی دیگر گفتند که امیدوارند او یک رهبر “قاطع” باشد، اما همچنین رهبری بر اساس یک مدل فراگیر و مبتنی بر اجماع عمل کند.

مانند بسیاری از رهبران اکسپدیشن های 8000 متری، بلوم نیز تصمیم گرفت کارکنان شرپا را استخدام کند، زیرا معتقد بود که کمک آنها باعث افزایش حاشیه ایمنی می شود. با این حال، او می دانست که ممکن است مورد انتقاد قرار گیرد که تیمش به کمک مردان متکی است. در آن زمان زنان شرپا با تجربه کوهنوردی در ارتفاعات بسیار اندک بودند. بلوم امیدوار بود که باربرهای زن در ارتفاع کم را استخدام کند و آنها را برای صعود آموزش دهد، اما وقتی فهمید که سردار در عوض دو زن – پاسانگ یانگین شرپا و آنگ دای شرپا – را به عنوان دستیار آشپزخانه انتخاب کرده است، ناامید شد.

در میان مردان شرپا که در نهایت برای اکسپدیشن آناپورنا بلوم کار کردند، برخی از حضور زنان شرپا استقبال کردند. دیگران در مورد آن احساس ناراحتی می کردند و نگران بودند که زنان جایگزین پشتیبانی مردان در کوه شوند. در نهایت، بلوم از تلاش برای آموزش مهارت های صعود به ارتفاعات به زنان شرپا دست کشید و آنها را زودتر به خانه فرستاد. پاسانگ یانگین و آنگ دای به دلیل از دست دادن شغلشان عصبانی شدند.

بلوم در حال تماشای یکی از بهمن های مکرر که اکسپدیشن را تهدید می کرد (آرلین بلوم)

صعود

در 16 آگوست، تیم راهپیمایی سخت ده روزه را از پوخارا به کمپ اصلی آغاز کرد. بیش از 200 باربر در ارتفاع پایین کمک کردند تا حدود 11 تن آذوقه و لوازم کوهنوردی را از طریق 130 کیلومتر مسیر جنگل بارانی پر از زالو، تپه های شیب دار گل آلود و دره های عمیق کوه منتقل کنند. پس از ورود تیم به کمپ اصلی در 26 آگوست، آنها شروع به شنیدن ترک‌ خوردن یخ کردند که در بالای کوه بالا شکل می گرفت و بهمن‌های غول‌پیکر را در سمت شمال به راه انداختند. در 26 سپتامبر، بهمن عظیمی به سمت یخچال طبیعی بالای کمپ یک، جایی که تیلور و اشتون همراه با تئوس، فایری، و ، پمبا شرپا و دورگا “کاجی” شرستا مستقر بودند، سرازیر شد.

کوهنوردان و کارکنان از میان ابرهای آوار بهمن شوکه شده اما بدون صدمه بیرون آمدند. یک پل برفی باریک، تیلور را از سقوط تا ته شکاف عمیق متوقف کرده بود، و اشتون توانست به او کمک کند تا از آن بالا برود.

مانند سایر صعودهای محاصره ای، کوهنوردان هفته ها را صرف ثابت گذاری طناب ها و حمل بار کردند. این موضوع باعث شد طول مدت قرار گرفتن در معرض اثرات بلندمدت ارتفاع و خطرات مداوم ریزش یخ و برف افزایش یابد. از 28 اوت تا 12 سپتامبر، آنها تدارکات را از طریق هزارتویی از شکاف ها به کمپ های یک و دو حمل کردند. سپس آنها منطقه بهمنی را در زیر یخچال سیکل طی کردند تا به یک تاج شیب دار از یخ های آبی مواج برسند. فایری که هفته‌ها بیمار بود، به اندازه‌ای بهبود یافت که بتواند در حمل بارهای سنگین کمک کند و مصمم به حمایت از تیم بود. (بزودی پس از بازگشت او به ایالات متحده، او متوجه شد که سرطان دارد.)

بلوم قصد داشت صعود سرطناب قسمت های بعدی را به بهترین یخ‌نوردان تیم اختصاص دهد، اما زمانی که انتخاب خود را آلیسون چادویک اونیزکیویچ، ورا کومارکووا، لیز کلوبوسیکی-میلاندر و پیرو کرامار با حمایت شرپاها اعلام کرد، سایر اعضا اعتراض کردند. ورا واتسون این تصمیم را غیر دموکراتیک خواند. ایرنه میلر که از این اختلاف ناراحت شده بود، پیشنهاد داد استعفا دهد. در نهایت، تقریباً همه توانستند سرطناب صعود کنند، اما برخی از کوهنوردان، از جمله چادویک-اونیشکیویچ، نسبت به استراتژی کلی بی تاب به نظر می رسیدند.

چادرهای مستقر در کمپ دو (آرلین بلوم)

اعتصاب

از 27 تا 28 سپتامبر، اکثر شرپاها به خاطر لوازم کوهنوردی خود اعتصاب کردند.و بعد از اینکه بلوم به آنها پیشنهاد پرداخت پاداش داد، به سر کار برگشتند. تا 8 اکتبر، تیم توانست ثابت کشی تا بالای تیغه را انجام دهد و کمپ چهار را در حدود 7010 متری ایجاد کرد. آنها کمپ 5 را در ارتفاع 7400 متری به عنوان نقطه شروع تلاش قله قرار می دهند. بلوم که برای اطمینان از اینکه گروه اولیه بدون مردان به قله می رسد، تحت فشار بود، اعلام کرد که اولین تیم قله از سه زن تشکیل می شود، اما شرپا وجود ندارد. تیم دوم شامل دو شرپا و دو زن است. احتمالا فقط اکسیژن مکمل کافی برای تیم اول وجود خواهد داشت.

در نهایت، بلوم میلر، کومارکووا و کرامار را برای تیم قله انتخاب کرد. اما از آنجایی که بادهای شدید دامنه های بالایی را درنوردید، بلوم به میلر گفت که می تواند یکی از شرپاها را با خود ببرد. تا عصر 14 اکتبر، میلر، کومارکووا، کرامار، مینگما تشرینگ، لاکپا نوربو، و چوانگ رینجینگ در کمپ 5 بودند. کرامار که از سرمازدگی انگشتش رنج می برد تصمیم گرفت در آنجا بماند. لاکپا نوربو سردرد داشت، اما دو شرپا دیگر می خواستند به قله برسند و میلر و کومارکووا توافق کردند که می توانند. شرپاها مسیری را بر روی برف های پوسته شده و عمیق باز کردند.کومارکووا بعداً به یاد آورد زمانی که به چوانگ رینجینگ پیشنهاد داد جلوتر برود ، وی سرعتش را بیشتر کرده است.

بلوم در ابتدا پیشنهاد کرده بود که چوانگ رینجینگ، مینگما تشرینگ، وایت هاوس، رامور، چادویک-اونیشکیویچ و واتسون تیم دوم قله را تشکیل دهند. با این حال، همانطور که وایت هاوس به یاد می آورد، این برنامه ریزی نهایتا به هم ریخت: چوانگ رینجینگ و مینگما تشرینگ، که اکنون دچار سرمازدگی شده بودند، قبلاً به قله رسیده بودند و همراه با لاکپا نوربو، میلر و کومارکووا آنقدر خسته بودند که نمی توانستند از تلاش دیگری حمایت کنند. . رامور در حین ایجاد مسیر به سمت کمپ پنج، پاهایش یخ زده بود. کرامار سرمازدگی داشت. آنگ پمبا و لوپسانگ تشرینگ بیمار بودند.

از چپ: چوانگ رینجینگ، میلر، و مینگما تشرینگ در بالای کوه (با کومارکووا، چهارمین کوهنورد، پشت دوربین) (آرلن بلوم)

با این وجود، چادویک-اونیسکیویچ و واتسون همچنان امیدوار بودند که برای دومین بار برای صعود قله تلاش کنند – این بار، شاید از یک تغییر مستقیم جدید، بدون حمایت شرپا، به قله مرکزی 8051 متری که در آن زمان صعود نشده بود. چادویک-اونیشکیویچ و واتسون که نتوانستند وایت هاوس را متقاعد کنند تا با آنها همراه شود، از کمپ سه شروع به حرکت کردند تا به وانگیل بپیوندند، که قرار بود تا کمپ پنج آنها را همراهی کند.

در 17 اکتبر، وانگیل احساس بیماری کرد و به سمت پایین رفت. چادویک-اونیشکیویچ و واتسون به تنهایی به صعود خود ادامه دادند. در کمپ آخر کسی به عنوان پشتیبان باقی نمانده بود.

آن شب، چادویک-اونیسکیویچ و واتسون نتوانستند تماس رادیویی برنامه ریزی شده خود را برقرار کنند. طی چند روز آینده، بلوم از شرپاها خواست که به دنبال آنها بروند، در حالی که مینگما تشرینگ پاسخ داد: «پاهای ما هنوز یخ زده است. ما خیلی خسته ایم.» اما روز سوم موافقت کردند که تلاش کنند.

نهایتا شرپاها آلیسون و واتسون را کمی پایین تر از کمپ چهار پیدا می کنند. یکی در شکاف افتاده بود و دیگری بیرون گیر کرده بود. در حالی که هنوز با طناب به هم متصل بودند.

هیچ‌کس دانست واقعاً چه اتفاقی افتاده است. ممکن است کمی بهمن یا سنگ ریزش کرده باشد یا کسی پایش را در جای اشتباه بگذارد.

هر دوی آنها کوهنوردان ماهری بودند. این یک تصمیم احمقانه نبود. این فقط یک تصمیم صعود بود که جواب نداد.

حک کردن نام چادویک-اونیشکیویچ و واتسون در کمپ اصلی (آرلین بلوم)

عواقب بعدی

قبل از خروج از کوه، اعضای اکسپدیشن نام های آلیسون چادویک-اونیشکیویچ و ورا واتسون را روی سنگ یادبود نزدیک کمپ اصلی حک کردند.

در ایالات متحده، چندین عضو تیم برای پذیرایی با مشاور رئیس جمهور جیمی کارتر در امور زنان، سارا ویدینگتون، به کاخ سفید دعوت شدند.

نیویورک تایمز از این صعود به عنوان “الهام بخش زنان” استقبال کرد.

جنجال‌ها بلافاصله پس از آن بالا گرفت و منتقدان تصمیم‌گیری آنها را زیر سوال بردند و ادعا کردند که حضور مردان شرپا ایده صعود زنان را نفی می‌کند. بحث های زیادی نیز پیرامون تکیه بلوم به شرپاها برای امداد مطرح شد.

علی‌رغم همه بحث‌ها، کتاب بلوم در سال 1980، آناپورنا: جایی برای زنان، که موانع عظیمی را که زنان با آن روبرو بودند را به تصویر می‌کشد، برای بسیاری از آلپینیست‌های زن تبدیل به یک کاتالیزور شد. همانطور که کیتی کالهون کوهنورد ماهر به یاد می آورد، “این بیانیه ای را بیان کرد که دیگران می توانند آن را ادامه دهند.”

این کتاب با عنوان جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا توسط رحیم دانایی به فارسی بازگردانی شده و توسط نشر روان به چاپ رسید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید
فروشگاه
لیست علاقه مندی ها
0 مورد سبد خرید
حساب من