بدون دسته بندیدنیای اسکیدنیای کوهنوردیکوهنوردان جهانکوهنوردی

مصاحبه با پیتر هبلر

این مصاحبه توسط استیو هاوس در سال ۲۰۱۲ با پیتر هبلر انجام گردید و توسط موج کوه به فارسی بازگردان شد.

در نوامبر ۲۰۱۲ ، در گوستهاوس در لینز اتریش ، دو ساعت و نیم به صحبت با یکی از قهرمانهای زندگیم ، پیتر هبلر پرداختم. هبلر به خوبی به عنوان همطناب رینهولد مسنر در سه صعود بزرگ شناخته می شود. صعود ۱۰ ساعته دیواره آیگر ، اولین صعود سبک آلپی یک هشت هزار متری ، و اولین صعود بدون اکسیژن کمکی به اورست در ۱۹۷۸. پیتر هبلری که من دیدم یک مرد ۷۰ ساله ، سرحال و روی فرم بود.

یادگیری

پیتر : من مدت زمان زیادی در کوههای زیلر آلپ (نزدیک محل سکونت وی) تمرین و صعود می کردم. به این دلیل بود که می توانستم در مسیرهای ترکیبی به سرعت صعود کنم. برای من ، هیچ چیزی بهتر از آن برای تمرین نبود. شما مجبورید که مراقب باشید، مسیریابی را به خوبی یاد می گیرید و یاد می گیرید که در سنگ های سست چگونه کار کنید. من همچنین تمامی دوره ها را طی کرده بودم ، که باعث ایمنی ، تکنیک کار با طناب خوب ، دانش درباره یخچالها و بهمن و سایر موارد می شد. در سوی دیگر ، صعودهای سختی با سایر کوهنوردان مانند مسنر داشتم.

در زمان من تمرین کردن چیزی جز سریع صعود کردن شیب ها و فرود آمدن سریع نبود. و اسکی تورینگ. من اسکی تورینگ زیادی انجام میدادم. ما مانیتورهای سنجش ضربان قلب نداشتیم. امروز کوهنوردها مجبورند صد چیز را چک کنند ، اما ما فقط روی کوه تمرکز می کردیم.

انتخاب

من هیچ کاری جز کوهنوردی نمی کردم. من روابط شخصی خودم را البته داشتم. اما وقتی آنها از من می پرسیدند :”من یا کوه؟” جواب میدم : کوه ، متاسفم.

من همیشه سبک بودم ، وزن الان من هم مانند ۱۶سالگیم ۶۳ کیلوگرم است. من فکر می کنم این درارتفاع به فرد کمک می کند اما نه خیلی زیاد. جرزی کوکوچکا و کورت دیمبرگ همیشه قبل از برنامه ها وزنشان را بالا میبردند. من هیچ وقت این کار را دوست نداشتم.

من مخالف تیم های بزرگ هستم. در تمام صعودها من فقط با یک همنورد کار می کردم. به نظرم این کار باعث ساده شدن امور می شود.

من همیشه از چوب اسکی برای کوهنوردی و پیمایش استفاده کردم ، من اولین کسی بودم که از چوب اسکی برای نزدیک شدن و فرود از کوهها استفاده کرد.

فرآیند به جای نتیجه

در گاشربروم یک ، در سال ۱۹۷۵ ، ما به دنبال نتیجه نبودیم. پزشکانی در نزدیکمان بودند که می گفتند مغز آسیب می بیند. که وقتی به خانه برگردیم دیگر آدمهای اطرافمان را نشناسیم و …برای من نظرات آنها جالب نبود. تعداد زیادی از کوهنوردان از جمله هرمان بول به ارتفاعات بدون اکسیژن کمکی صعود کرده بودند.

عملکرد همه آنها به ما می گفت که ما می توانیم. پس باید آنرا امتحان کنیم. ما مطمئن نبودیم که می توانیم گاشربروم یک را به سرعت و یا اورست را بدون اکسیژن کمکی صعود کنیم ، اما به سختی تمرین می کردیم. البته نه بر اساس روشهای علمی ، در مقایسه با امروز. اما من اعتقاد دارم که تمریناتم جالب بودند. این تمرینات باعث شد که آن صعودها را انجام دهم و زنده بمانم. البته ، شانس هم قسمتی از کار بود. دوستان خوب ، همنوردان خوب…

رینهولد و من اصلا درباره تمریناتمان با هم صحبت نمی کردیم. او هر کاری که فکر می کرد درست است انجام میداد. او می دوید. رینهولد زیاد اهل اسکی نبود.

تمرین تمرین

قبل از اورست ۱۹۷۸ ، من به سختی تمرین می کردم. من در مدرسه اسکی کار می کردم که در آنجا ۱۵۰ مربی مشغول به کار بودند و من سرمربی بودم. من باید هر روز کارها را انجام میدادم. رییس من یک زمستان به طور کامل به من مرخصی داد تا بتوانم تمرین کنم. مجبور نبودم کار کنم ، اما وی به من حقوق کامل را پرداخت می کرد. تقریبا هر روز من یک تور اسکی برگزار می کردم که دو هزار متر درطی آن صعود انجام میشد. هر سه یا چهار روز رییسم تمرینات من را چک می کرد. من آمادگی خود برای اورست را به او مدیونم.

مایکل داخر و پیتر هبلر پس از صعود نانگاپاربات در ۱۹۸۵

ما در بیس کمپ اورست بودیم : برای کلا سه یا چهار ماه. ما تنها تیم در کوه بودیم. قبل از آخرین تلاش برای قله تا کمپ ۳ ارتفاع ۷۲۰۰ متری بالا رفتیم. به خوبی هم هوا شده بودیم. از گردنه جنوبی تا قله کلا شش ساعت برای ما طول کشید. فقط در قدمگاه هیلاری از طناب استفاده کردیم ، ما یک طناب ۲۰ متری به همراه داشتیم که همدیگر را حمایت می کردیم.

در اورست من نگران بودم. سال پیش از آن ازدواج کرده بودم و یک فرزند در خانه داشتم. در کمپ ۲ هوا خراب شد و ما چادر را به خوبی فیکس نکرده بودیم. مجبور شدیم تا صبح بیدار بمانیم تا چادر را حفظ کنیم. با خودم گفتم اگر هوا اینطوری باشد بالاتر نمی روم ، اما هوا صاف شد.

در آن سال ما اولین گروهی بودیم که از کفشهای پلاستیکی استفاده می کرد. قسمت داخلی کفش دارای یک فوم ضخیم است که البته به سختی شکل می گیرد. کفشهای ما در آن زمان مدل کاستینگر بودند. کوفلاخ بعد از آن آمد که نرمتر و نازکتر بود ، اما آنقدر گرم نبود. من از گردنه جنوبی تا قله فقط دوربین با خودم حمل کردم.

در قله هم احساس راحتی نداشتم. بعد از ۱۵ دقیقه قله را ترک کردم . سعی کردم با سرخوردن پایین بیایم ، اما سرخوردن بیش از حد شما را به سمت رخ کانگ شونگ راهی خواهد کرد ، بنابراین سر می خوردم و سپس مقداری به سمت راست راه میرفتم و سپس دوباره سر می خوردم. کلا یک ساعت طول کشید که از قله به گردنه جنوبی برسم. شب خیلی راحتی نداشتیم. چشمهای رینهولد من درد می کرد که دلیل آن عکس گرفتن بدون عینک بود. بعد از یک شب بد به سمت پایین سرازیر شدیم.

سبکبار

یادم هست که همیشه یک سیب و یک هویج با خودم برای خوردن می بردم. در صعود به آیگر ما کوله پشتی نداشتیم. یک طناب و چند میخ و چند پیچ یخ و تعدادی بادام هندی و کشمش. من میانه زیادی با غذا خوردن ندارم.

به کوهنوردان امروزی پیشنهاد می کنم که از همه چیزهای موجود و دانش موجود استفاده کنند. من همیشه به بدنم گوش می کردم. روش تمرین ما همیشه درست نبود. ما گاها زیاده روی می کردیم. سپس کمتر و بعد دوباره…برخی اوقات به شدت خسته می شدیم.

پایین تر از قله کانگچنجونگا ، یک تنوره کوچک حدود ۴ یا ۵ متری وجود دارد. زمانی که من آنجا بودم به شکل اتوماتیک آنرا صعود کردم. قسمت اتوماتیک بر اساس تمرین ایجاد می شود. اینکه قبلا نمونه های مختلفی از یک مسیر را دیده باشید.

تیم های کوچک

سخت تمرین کردن ، تاجایی که میشود سبک صعود کرد. خیلی پیچیده نکردن صعود. برو و آنرا انجام بده. در بک گراند مقدار زیادی از تمرین وجود داشت. حتی راهنمایی در کوهستان هم یک تمرین بود. اغلب در زمان برگرداندن مشتریان به پناهگاه تمرینی برای انگشتان یا ریه ها انجام میدادم.به سختی تمرین می کردم. برای من این یک تلاش نبود. هرگز راجع به آن خسته و عصبانی نمی شدم. من خوشحال بودم چون می دیدم که در حال بهتر شدن هستم.

به جوانها می گویم که دوستانی پیدا کنند که در شرایط سخت بتوانند پایدار باشند. با مایکل داخر یا رینهولد مسنر اینگونه بود. آنها در شرایط سخت آرام بودند و از چیزهای دیگر مراقبت می کردند.

اگر به گذشته برگردم تقریبا بازهم همان کارها را انجام میدهم…برای من همچنان هم جالب باقی مانده اند. کوهنوردی برای من احساس است ، شادی ، لذت و چیزی که امروز هم هنوز جاریست. من دوست دارم آنجا باشم.

موج کوه
رینهولد مسنر و پیتر هبلر چند روز قبل از اولین صعود اورست بدون اکسیژن کمکی

باشگاه ورزشی موج / دکتر مهدی جباریان

بنر تبلیغاتی باشگاه ورزشی موج
برچسب ها

mojekooh

*مهدی جباریان : شروع فعالیت کوهنوردی 1376 برخی صعودهای شاخص: • گشایش مسیر در دیواره پاتخت ، زمستانی ، سبک آلپی • رکورد صعود چهارجبهه دماوند در 25 ساعت و سی دقیقه:شروع از گوسفندسرا، مسیرهای جنوبی، غربی، شمالی، شمال شرقی، پایان در گوسفندسرا • صعود سه جبهه دماوند در 21 ساعت: شروع از گوسفندسرا، مسیرهای جنوبی، شمالی و شمال شرقی • رکورد صعود آزاد انفرادی دهلیز مرکزی یخار از معدن تا انتهای یخچال در 12 ساعت • صعود زمستانی دماوند 9 مرتبه: گرده شرقی(تیغه های یخار)، جنوبی، شمالی، یکروزه... • صعود دماوند مجموعا 87 مرتبه در فصول مختلف یالهای گوناگون. • صعود زمستانی گرده شرقی سرکچال به خلنو • صعود زمستانی قلل شاخک و علم کوه از مسیر سیاسنگا • رکورد صعود سرعتی آزاد انفرادی گرده آلمانها از ونداربن تا تنگ گلو در 7 ساعت و سی و سه دقیقه • تلاش برای صعود زمستانی آلپی ترکیبی دیواره علم کوه مسیر هاری رست، صعود برتر سال 96 • صعود به گرده آلمانها دوازده مرتبه در فصل بهار و تابستان و پاییز – صعود یکروزه گرده آلمانها • صعود یکروزه دیواره علم کوه، مسیر هاری رست از ونداربن به ونداربن بدون بارگذاری 21:33 ساعت • صعود دو مسیر هاری رست و فرانسوی های دیواره علم کوه در یک روز • رکورد عبور از البرز، شروع دربند توچال تا آزادکوه کلاک ، 102 کیلومتر، 9000 متر صعود در 46 ساعت • رکورد صعود سرعتی خط الراس دوبرار در 17 ساعت و نه دقیقه • صعود سرعتی از پل خواب توچال کلک چال جمشیدیه در 15 ساعت و 20 دقیقه • صعود یکروزه از دربند توچال تا سرکچال سپیدستان در 23 ساعت و 50 دقیقه ، 65 کیلومتر، • صعود قله خان تنگری 7010 متر • تلاش برای صعود قله ماناسلو 8163 متر • صعود یخچالهای شمالی سبلان، کسری، یخار • صعود و تمرین سنگنوردی در دیواره های شروین، پلخواب، بیستون.... • گشایش مسیر در دیواره های کاسونک، شروین، اوسون ترکیبی ... • مربی کوهپیمایی درجه سه سایر: کمربند مشکی جودو دان یک

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن