بدون دسته بندی, دنیای کوهنوردی, کوه های جهان, کوهنوردی

گیاچونگ کانگ

گیاچونگ کانگ

0
(0)

گیاچونگ کانگ ، ذهنیت آلپی در هیمالیا توسط مارکو پرزیلج ، پلانینسکا زوزا اسلوونیج

آندرژ در سال 1995 از من پرسید:”آیا تا به حال به کوه بین چوآیو و اورست توجه کرده ای؟”

“چندین کوه جالب در شرق چوآیو قرار گرفته اند. نمیدانم منظورت کدام است/””خب، یکی متفاوت است. در طول هم هوایی تمام مدت در حال نگاه کردن به رخ شمالی گیاچونگ کانگ بودم. نگاه کن.”

او به من یک عکس که در طول تلاش روی سیگوانگ ری گرفته بود، نشان داد. با نگاه کردن به آن ، فورا ایده صعود از سمت تبت به ذهنم خطور کرد. پس از آنکه ما متوجه شدیم این کوه کمتر تلاشی به خود دیده است و رخ شمالی هم دست نخورده ، هدف اغواکننده تری داشتیم.

در 1996 ، ما تلاش کردیم تا یک تیم کوچک مانند آنچه که در اولین تلاش منلونگتسه در 1992 داشتیم ایجاد کنیم: 2 آلپینیست ، یک دکتر و یک آشپز. طرح ما به دلیل نیاز به پول زیاد که برنامه های سمت تبت لازم داشت شکست خورد. تا زمانی که پلانینسکا زوزا علاقه سازمانی را به ایده نشان داد ، شرایط محیا نشده بود. تیم کوچک ما تبدیل به پروژه PZS  شد: 8 کوهنورد و یک پزشک. تیم بزرگ شده نه تنها با هدف کاهش هزینه ها بود ، بلکه هدف دیگر انتقال تجارب به کوهنوردان جوانتر را در نظر داشت. در این منظر ، آندرژ ، یک کهنه سرباز هیمالیا ، یک خزانه واقعی بود و در نتیجه وی به عنوان سرپرست برگزیده شد.

در بهار ، آندرژ و مارکو کار یک شناسایی در گیاچونگ کانگ انجام دادند، که با اکتشاف رویکرد و آزمون رخ های کوه همراه بود. آنها حجم زیادی از اطلاعات مفید و عکس ها را با خود به همراه آوردند که اشتیاق ما را افزایش داد. اما ما هیچ مسیر مشخصی را در تصاویر مشاهده نکردیم. در عوض تصمیم گرفتیم که در دو گروه صعود کنیم و بسته به شرایط هوا و حس نفرات ، مسیر به این شکل انتخاب شود. این تصمیم کلیدی در برنامه ما بود. آرامش و آزادی در انتخاب مسیر باعث از بین رفتن یک نواختی که در برنامه میشود ، به خصوص در زمان هم هوایی


درباره گیاچونگ کانگ:

15 امین قله بلند جهان ، به ارتفاع 7952 متر ، اولین صعود در 1964 توسط یک تیم ژاپنی

گیاچونگ کانگ

پاییز رسید ، و به همراه آن برنامه ما شروع شد. در کاتماندو ما پولمان را خرج غذا و تجهیزات کردیم. در زمان رسیدن ما به تبت هوا بد بود. ما هم هوایی را در نیالام شروع کردیم. در این دوره از تپه ها و کوههای بالاتر از 5000 متر ، بالا میرفتیم که برای رفتم به بیس کمپ مناسب بودند.

در جاده ای کمپ زدیم که رودخانه های جاری از اورست و گیاچونگ کانگ به هم می پیوستند ، در اینجا دو روز برای رسیدن یاک ها که قرار بود بار ما را به بیس کمپ ببرند صبر کردیم. در اینجا هم از زمان برای هم هوایی و صعود قلل 5500 متری اطراف بهره بردیم. در 2 اکتبر ، پس از بحث های طولانی با باربرها درباره بار و قیمت ، بالاخره به سمت بیس کمپ به راه افتادیم. توماز ، در این زمان متوجه شد که کیف پول و پاسپورتش را در جایی که شام خوردیم جا گذاشته است. با این اتفاق توماز خودش را تبدیل به سوژه برنامه کرد. ما او را با لقب نویسنده هفت سال در تبت دو نام می بردیم.

مرتبط : آیگر ، فیلمهای کوهنوردی ، پونکاک جایا

در 4 اکتبر ، به جایی بالای یخچال رسیدیم و نه چادر بر قرار کردیم. من و آندرژ با هم هم چادر بودیم. بحث های مازاد راجع به تصمیمات مشخص را هم حذف کردیم. اعضای جوانتر تیم اغلب به ما نشان می دادند که چگونه به طور خودکار ما یکدیگر را درک می کنیم به خصوص در زمانی که آنها راجع به شک ها و بحث ها صحبت می کردند.

زرو پیک

کوهی که ما برای صعود هم هوایی انتخاب کرده بودیم یک قله 6700 متری بود که نامش را نمی دانستیم. آندرژ ، مارکو کار ، پیتر و من برای صعود آن حرکت کردیم. صعود از طریق مسیر جنوب شرقی ، از نظر تکنیکی سخت نبود. ابرها کوهها اطراف را پوشانده بودند ، بنابراین نمیشد صعود بعدی را بررسی کرد. ما از طریق مسیر شرقی کوه به پایین بازگشتیم و به دلیل شکافهای یخچالی در طناب حرکت می کردیم. 4 نفر بعدی در روز بعد به قله رسیدند.

نام قله با خودش آمد. یک روز پس از رسیدن ما به بیس کمپ ، شارژ تلفن ما تمام شد. هر بار که می خواستیم زنگ بزنیم پیام میداد: “You have zero.” نهایتا Zero Peak یا صفر کوه برای نام آن انتخاب شد.

گیاچونگ کانگ - کوهنوردی
در حال صعود به سیگوانگ ری – زرو پیک در پشت سر

سیگوانگ ری

پس از دو روز استراحت ، تصمیم گرفتیم که یک هم هوایی دیگر که به ما اجازه بررسی رخ شمالی گیاچونگ کانگ را می داد انجام دهیم. ما به 4 کرده طناب برای صعود به قله سیگوانگ ری شار (6998m) که تا آن زمان صعود نشده بود تقسیم شدیم.. جانکو و بلاژ تصمیم گرفتند که از سمت چپ رخ شمالی بالا رفته و سپس به سمت غربی ادامه دهند. آندرژ و من در سمت راست رخ شمالی شروع کردیم. ماریک ، مارکو ، پیتر ، توماز تصمیم گرفتند که رخ شمالی گردنه بین سیگوانگ ری شار و سیگوانگ ری را بالا بروند.

در بعد از ظهر ، ما چادر شبمانی را در 6000 متری برقرار کردی ، در زیر مسیر مورد نظرمان. در صبح روز بعد ، شروع به صعود نمودیم. یک باز قدرتمند برف را بلند میکرد و بهمن های کوچک پودری به راه می انداخت. قدری سرما در انگشتان پایم حس می کردم. آندرژ و من کوله ها را به دوش انداخته و شروع به صعود یک سنگ کردیم. سختی زیادی در کار نبود. هنوز ، یخ زیر برف را می شد حس کرد و از هر دو تبر برای صعود استفاده نمود.

باد هم همچنان به دنبال ما می آمد و روی تیغه مار ار مجبور کرد که به سمت راست و گردنه تراورس کنیم. با کاهش شیب تا زانو هم در برف فرو می رفتیم. در میان تراورس ما دیدیم که چهار کوهنورد دیگر در زیر تیغه در حال صعود هستند.

باد خشمگین قدرت واقعیش را در گردنه به ما نشان داد. ، جایی که هر فکری برای ادامه دادن را از کار انداخت. ما شروع به آماده کردن یک جا برای چادر کردیم ، و با برفهای فشرده برای مقاومت در برابر باد دیوار می ساختیم. دو تیم دیگر چادر هایشان را بعد ما زدند. اگر چه می شد ارتفاع را حس کرد ، اما شب خوشایندی بود چرا که محل مناسبی برای چادر ایجاد کرده بودیم.

در صبح باد همچنان ادامه داشت. با تجهیزات نسبتا سبک تصمیم به صعود به قله سیگوانگ ری (7309m) گرفتیم که به نظر از گردنه دسترسی خوبی داشت. تنها مشکل باد بود که صعود را سخت می کرد.

ما به سرعت شروع به صعود اولین شیب مسیر کردیم ، که با یک فلات به سمت هرم قله دنبال می شد. به غیر از منظره زیبای گیاچونگ کانگ و اورست و رسیدن به قله انگیزه دیگری برای من وجود نداشت.

هرم نهایی قله هم قدری طولانی شد هرچند نهایتا به قله رسیدیم. به سرعت هم شروع به بازگشت کردیم. پزشک تیم به ما از طریق بیسیم گفت که جانکو روز قبلی به سیگوانگ ری شار رسیده است. من فکر کردم که این عالیست که ما این کوهها را صعود کردیم.

به سرعت بازگشتیم ، با رسیدن به گردنه هنوز آفتاب داشتیم. شب دوم جذابیت کمتری نسبت به شب قبلی داشت. در چادر کناری ماتیک قدری با کمبود اکسیژن مشکل داشت. ما به او کمکهای اولیه دادیم. به نظر میرسید هنوز هم هوا نشده باشیم.

مرتبط : هم هوایی در کوهنوردی ، تکنیک ها در هم هوایی

سیگوانگ ری شار

شب طولانی بود که با خواب کم همراهی می کرد ، اما با طلوع صبح خواب آلودگی را کنار گذاشتم. آندرژ ، مارکو و من تصمیم گرفتیم که سیگوانگ ری شار را از سمت جنوبی صعود کنیم در حالیکه بقیه به بیس کمپ بازگشتند.

با شروع صعود باد هم ضعیفتر شد. آسمان گاها با ابر کامل پوشانده میشد. یک انرژی ناشناخته مرا به پیش می برد و من در تمام مسیر تا قله پیش رو بودم ، در قسمتهای سنگی و برفی..برخلاف شب بی خواب گذشته ، احساسم عالی بود. به نظر می رسید با این گام ما بتوانیم تمام قله های دور و بر را در ده هفته صعود کنیم. از بقله شروع به بازگشت به گردنه کردیم ، با جمع کردن چادر به سمت بیس کمپ راه بازگشت را درپیش گرفتیم.

دو روز بعدی در بیس کمپ بسیار خوب بود. دوباره با هم بودیم و می گفتیم و می خندیدیم. تولد من را هم جشن گرفتیم. ما یکدیگر را با انرژی مثبت تحت تاثیر قرار می دادیم ، نه اینکه سرمان را به صعود گیاچونگ کانگ درد بیاوریم. احساس خوبی بود سه قله صعود کرده بودیم ، آنهم بدون مشکل جدی ، چیزی که برای بسیاری نیاز به تیم های جداگانه دارد.

سه روز پس از سیگوانگ ری شارر ، به پای گیاچونگ کانگ رفتیم. کنجکاوی و زدن بیس کمپ پیشرفته در پای کوه هدف ما در این قسمت بود. نیم ساعتی فیس دو چادر علم کردیم. انجام این کار توسط تمام تیم از برخی تنش ها را جع به صعود پیش رو کم کرد. در ذهنمان به دنبال راههای عبور در مسیر شمالی بودیم البته در اینجا تصمیم گیری نهایی انجام نشد.

پس از برقراری بیس کمپ پیشرفته ، ما همه شرایط را برای صعود داشتیم ، فقط باید استراحت می کردیم.

پس این کار را برای دو روز انجام دادیم. هنوز هم سوال در مورد نحوه صعود.. مطرح نشده بود. در روز سوم بارش برف شروع شد. طوفان برف برای 60 ساعت ادامه یافت و بیس کمپ تقریبا با یک متر برف پوشانیده شد. اول با خنده شروع کردیم:…برای سه روز ، ما چادرها را می تکاندیم و راه رفت و آمد بین آنها را باز می کردیم. باد در حال آوردن برف جدید بود و مجال فکر کردن به صعود نمی داد.

در سومین روز طوفان ، چادر آشپزخانه و انباری بر اثر بار برف فرو ریخت. در این جا شاید پری دریایی اسرار آمیز به پایان کارش رسیده بود یا اینکه تازه شروع شده بود؟

“در این برف چگونه می شدبه دره بازگشت” اگر چه در چهره همه مشهود بود، اما هیچ کس با صدای بلند مطرح نمی کرد.

در بعد از ظهر روز سوم ، بارش قطع شد. حالا سرما تبدیل به واقعیت کوه شده بود. آن عصر آندرژ جدی بودن شرایط را مطرح کرد. ما تنها 30 لیتر نفت چراغ برای پخت و پز داشتیم. و حالا برای آب کردن برف. این به سختی کفاف یک هفته را می داد. در هر صورت ، نمی توانستیم بیس کمپ را به راحتی ترک کنیم چرا که یاکها نمی توانستند خودشان را به آنجا برسانند.

” بنابراین ما باید صبر کنیم تا برف کوه پاک شود و درست قبل از ترک بیس کمپ به سراغ صعود برویم.

خلاصه آندرژ راجع به شرایط کاملا واقعی بود طوری که هیچ کس به آن شک نداشت ، اگرچه همه پر از شک بودیم. فکر بازگشتن به دره معنایش را از دست داده بود.

ما تنها یک گزینه داشتیم ، و گرفتن یک تصمیم به جا بود. هر روز پس از طوفان برف ما در منطقه قدم میزدیم مانند یک صیاد در یک اقیانوس بی انتها. به طور همزمان نگاهمان به قله هم بود.

دو روز پس از بارز برف ، آندرژ و توماز به سمت دره رفتند. تلفن ماهواره ای ابزار ما برای ارتباط با جهان بیرون هم به ما می گفت : “You have zero,” و الان زمان خوبی برای این بود که به خانواده هامان در اسلونی بگوییم کجا هستیم. ما باید بازگشت یاکها به بیس کمپ را هم هماهنگ می کردیم. توماز درباره پاسپورت گم شده اش نگران بود. در روستانی چو دزام Cho Dzom آنها دریافتند که برف همه اکسپدیشن های سمت تبت اورست را تعطیل کرده است. تنها پیامی که آندرژ و تماز توانسته بودند بفرستند یک نامه بود که توسط یک مسافر ارسال شده بود. آندرژ با یاکها برای 3 نوامبر هماهنگ کرده بود. حالا دیگر زمان پایان برنامه هم تعیین شده بود.

در زمان پارو کردن بیس کمپ من دچار برف کوری متوسط شده بودم. پنج نفر دیگر مسیر بیس کمپ پیشرفته را بدون من باز کردند ، در مسیری که تا زانو در برف فرو می رفت. دوچادر را از برف بیرون کشیدند و سپس به بیس بازگشتند. مسیر به سرعت با برف پر شد، اما هنوز به عنوان راهنما می شد از آن استفاده کرد.

در زمان رسیدن ما خورشید مدت کوتاه به رخ شمالی گیاچونگ کانگ می خورد حالا دیگر این طرف کاملا در سایه قرار داشت. باد و بهمن برف روی رخ کوه را جارو می کردند ، که باعث قابلیت صعود بیشتر می شد.

آندرژ و توماز از روستا بازگشتند و اعلام کردند که تنها نه روز زمان برای صعود باقیست. حالا دیگر فشار زمان باعث از بین رفتن حس آرامش می شد. دوباره آندرژ تصمیم نهایی را گرفت. از آنجا که عدم اطمینان برای گروه جلو بیشتر بود. آندرژ ، مارکو ، من و ماتیک با یک دیگر اول وارد رخ کوه می شدیم. روز بعد چهار نفر بعدی می آمدند.

شروع صعود به گیاچونگ کانگ

در 26 اکتبر ، 4 نفر از ما به سمت بیس پیشرفته به راه افتادیم. یک قدم اشتباه می گذاشتی تا کمر درون برف بودی. به نوبت نفر جلویی را تغییر می دادیم. ما به بیس پیشرفته رسیدیم و شروع به تمیز کردن چادر و خشک کردن تجهیزات کردیم. برای آخرین بار هم رخ کوه را چشمی صعود می کردیم. من در مود صعود واقعی قرار گرفته بودم و مشکلات را نمی دیدم. در حالی که مارکو و من آشپزی می کردیم ، آندرژ و ماتیک یک پیمایش کوتاه به سمت کوه انجام دادند ، تا در صبح پیمایش راحتتر شود.

با تاریکی هوا هم به درو ن چادر رفتیم. من اجاق را از سقف آویزان کردم و دریچه تهویه هم بازکردم. کار زیادی انجام نداده بودم جز اینکه اجاق را روشن کردم. آندرژ در یک گوشه چرت می زد. و زمانی که شروع به این کار کردم ما سوپ و برنج خورده بودیم. اجاق مجددا خاموش شد ، دوباره آنرا روشن کردم، پس از چند تلاش ناموفق به آندرژ گفتم که سرم عادی نیست و دراز کشیدم تا برطرف شود. آندرژ تلاش کرد تا خوراک پزی را روشن کند اما او هم مثل من ادامه نداد.

زمانی که به هوش آمدم دیدم مارکو بالای سر من می گوید نفس بکش نفس بکش…با قدری هوای بیشتر دیدم که آندرژ هم یک گوشه افتاده و در حال نفس زدن است. متوجه شدم که ما مدتی بیهوش بودیم که دلیل آن مسمومیت با مونوکسید کربن بود.

آن شب با بیسیم به بیس کمپ دسترسی نداشتیم پس ماتیک دوید تا دکتر زاره را بیاورد. در این زمان هم مارکو مادرانه از ما پرستاری می کرد. در صبح ما تصمیم گرفتیم که تنها راهمان بازگشت به بیس کمپ است. پس از صحبت با دکتر ، ما به آرامی راهی پایین شدیم. در میان راه جانکو ، بلاژ ، پیتر و توماز را دیدیم که بالا میروند. در آن زمان حرف زیادی رد و بدل نشد.. در بیس کمپ پزشک ما را معاینه کرد.”مشکلی نیست، پس از استراحت می توانید دوباره تلاش کنید.”

چهار نفر اولی روز 28 اکتبر شروع کردند. از بیس کمپ ما آنها را می دیدیم و با بی سیم در تماس بودیم. آنها گزارش دادند که شرایط در کوه بد نیست و دو چادر در 6800 متری برپا کرده اند، تنها فرصت برای یک بیواک راحت. روز بعد بادهای قدرتمند وزیدن گرفت. هر دو کرده تصمیم گرفتند که صبر کنند. در این زمان ما 4 نفر به بیس پیشرفته رفتیم.

باد در صبحگاه توقف نکرده بود. کرده های جلوی ما دو شب را در این باد سپری کرده بودند. با یک تصمیم جدی روبرو شده اند. بازگشت یا ادامه؟ جانکو و بلاژ تصمیم به فرود گرفتند ، پیتر و توامز ادامه می دهند.

در این زمان ، آندرژ ، من ، ماتیک و مارکو صعودمان را شروع کردیم. ما بزودی ، جانکو و بلاژ را دیدیم که آنچه که با بیسیم گفته بودند را تکرار کردند. ما به خوبی جلو میرفتیم، اگرچه رد پاهای قدیمی گاها به جای کمک کردن کار را سختتر می کرد. ما در تاج برفی چادر ها را برپا کردیم. جایی که دیگران شبهای قبلی انجا بودند.

من و آندرژ با تحمل سختی بیشتر جای چادر را برای شب راحتتر بزرگ کردیم. پس از آن با تیم جلویی تماس داشتیم که قسمتهی سخت ترکیبی را پشت سرگذاشته بودند و به نظر شرایطشان خوب بود. حالا روی یک سراک هم کمپ زده بودند.

ما صبح خیلی زود به راه افتادیم. قبل از آن که تماس رادیویی با تیم جلو قطع شود توماز و پیتر به ما گفتند که آنها امروز برای قله تلاش خواهند کرد. حالا من اعتماد به نفسم را دوباره به دست آورده بودم.

پس از 50 متر ما با یک قسمت میکس مواجه شدیم. خوشبختانه ، خیلی پر شیب نبود ، بنابراین در حمایت حرکت نکردیم. در این مسیر ما انرژی و زمان را توانستیم ذخیره کنیم. قبل از سراک جایی که زاویه کم می شد ، من به شیب نگاه کردم و دیدم که 100 متری زیر قله دو نقطه در حال حرکت هستند. حدس زدم که بچه ها در حال بازگشت از قله باشند.

اما زمانی که به چادر آنها رسیدیم متوجه شدیم که آنها خیلی آرام در حال حرکت به بالا هستند. هنوز آنها خیلی نزدیک بودند و من این ایده به ذهنم خطور کرد که آنها را دنبال کنیم. قله به شکل اغواکننده ای نزدیک به نظر می رسید. البته ما تصمیم به شبمانی گرفتیم. من احساس خستگی نداشتم اما نیازی هم به عجله نبود.

آندرژ و من یک چادر روی یک قسمت مسطح زدیم. با غروب آفتاب داخل چادر رفتیم تا آشپزی کنیم. در حالی که ما آشپزی می کردیم ، پیتر و توماز با ما در حال فرود از قله تماس گرفتند. آنها نیاز به مایعات داشتند. ما هم خوشحال از صعودشان ، فورا برای آنان چای درست کردیم. ریش یخزده و قیافه در حال درخشیدن توماز از هر چیزی گویا تر بود. اشتیاق او هر دوی مارا تحت تاثیر قرار داده بود و باعث شد نیرو بگیریم.

من به خوبی خوابیدم. در صبح با انگیزه به سمت بالا حرکت کردیم. احساسم عالی بود. چند کلمه با پیتر و توماز رد و بدل کرده و راه افتادیم. هیچ چیزی حالم را بد نمی کرد. باد ، سرما ، ..ما به سرعت به شمال شرقی کوه رسیدیم. دراین ارتفاع من اغلب سعی می کنم تا گامی یک نواخت با شمردن آنها در پیش بگیرم. اینبار نه..پر از انرژی در جلو به پیش میرفتم و پس از 2.5 ساعت زیر قله توقف کردم.

برای آندرژ صبر کردم تا با هم به قله برویم. بسیار خوشحال بودیم و احساس وصف ناشدنی تمام ما را پر کرده بود. به زودی مارکو و ماتیک هم به ما پیوستند. پشت بیسیم پیام تبریک از بیس کمپ را شنیدیم. برای من این یک تجربه یکتا بود. حتی نگرانی معمول راجع به بازگشت هم آنرا خراب نمی کرد. اصلا احساس خستگی نداشتم. این یک راحتی بود که تا حال در هیچ قله ای تجربه نکرده بودم.

گیاچونگ کانگ - موج کوه
مسیر باز شده در گیاچونگ کانگ

ما در یک ساعت به چادرمان رسیدیم، که هنوز پیتر و توماز آنجا بودند. آندرژ پیشنهاد داد که به صورت مستقل به پایین بازگردیم و هر چه سریعتر. همه موافق بودند. به سمت چپ رفتیم که قدری آسانتر بود. قدری به دیگران در فرود کمک کردم اما پس از آن به سمت بیس کمپ ادامه دادیم. با رسیدن به چادرها دیدم که بقیه نفرات هم در حال پایین آمدن هستم و از زیر سراکهای خطرناک رد شده اند. اما متاسفانه در اینجا در قسمتهای پایینی پیتر سرخورده و در پای فیس متوقف شده بود. بینیش خونریزی می کرد ، قدری گیج بود و نمی توانست خودش ادامه بدهد.

همه ما به بالا بازگشتیم تا کمک کنیم. پیتر باید از پای سراکها حرکت می کرد. مارکو با پزشک تیم صحبت می کرد و راجع به شکل زخم ها و ضربه توضیح می داد. ما به سرعت هر چه بیشتر شروع به امداد برای انتقال مجروح کردیم. البته به علت فعالیت تمام روز خسته هم شده بودیم. در نزدیک نیمه شب زمانی که از خطر سراک ها فاصله گرفتیم یک چادر برپا کردیم. که پیتر و توماز در ان ماندند.

بانگرانی درباره آنها صبح خیلی زود بیدار شدیم. بلاژ و زاره برای کمک آمده بودند. که توسط جانکو و کامی شرپا دنبال می شدند. پزشک به پیتر و توماز دارو داد و به سرعت به سمت بیس کمپ ادامه دادیم.

تشخیص پزشک این بود که توماز و پیتر تحت تاثیر خستگی و سرمازدگی هستند . پیتر همچنین احتمالا یک شکستگی سرهم داشت. فردا عصر یاکها به بیس کمپ رسیدند ، و ما نگران از حال پیتر راه پایین را در پیش گرفتیم. ما به دره و روستا در یک روز بازگشتیم.

کوهنوردی
آندرژ استرمفل

خلاصه

مسیرهای جدید :

  • رخ شرقی/مسیر جنوب شرقی  (III/2, 700m)  Zero Peak (ca. 6700m, first ascent) ، 6 اکتبر ، کار ، مزنر ، پرزلیج ، استرمفل و 7 اکتبر ، جاست ، ناورسنیک ، جاکفسیس ، مجلیک با فرود از مسیر شرقی / جبهه شرقی (III/2, 700m), 
  • مسیر ترزیچ (IV+/4, 1100m) ، رخ شمالی، مسیر شرقی سیگوانگ ری شار 6889 متر اولین صعود. 10 اکتبر ، مجلیک با فرود از سمت جنوبی III/3, 800m //
  • رخ جنوبی (IV/3, 450m) ، کار ، پرزلیج و استرمفل در تاریخ 12 اکتبر
  • سیگوانگ ری  (7309m) پرزلیج ، استرمفل ، 10 اکتبر (IV/3, 650m)
  • گیاچونگ کانگ (7952m) پرزلیج ، کار ، جاست ، استرمفل ، جاکفسیس ، مزنر (VI/4, 2000m) -تاریخ 28 اکتبر تا 3 نوامبر .

نفرات : Andrej Štremfelj (leader), Marko Prezelj, Marko Car, Matic Jost, Peter Meznar, Tomaž Jakofcic, Janko Meglic, Blaž Navrsnik, Žare Guzej (doctor)

مرتبط : درجه سختی مسیر در کوهنوردی ، کلنگ طلایی ، سبک آلپی ، بادهای چومولاری

دکتر مهدی جباریان / باشگاه ورزشی موج

چقدر این پست مفید بود؟

ستاره چپ بیشترین امتیاز

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

مهدی جباریان

*مهدی جباریان : شروع فعالیت کوهنوردی 1376 برخی صعودهای شاخص: • گشایش مسیر در دیواره پاتخت ، زمستانی ، سبک آلپی • رکورد صعود چهارجبهه دماوند در 25 ساعت و سی دقیقه:شروع از گوسفندسرا، مسیرهای جنوبی، غربی، شمالی، شمال شرقی، پایان در گوسفندسرا • صعود سه جبهه دماوند در 21 ساعت: شروع از گوسفندسرا، مسیرهای جنوبی، شمالی و شمال شرقی • رکورد صعود آزاد انفرادی دهلیز مرکزی یخار از معدن تا انتهای یخچال در 12 ساعت • صعود زمستانی دماوند 10 مرتبه: گرده شرقی(تیغه های یخار)، جنوبی، شمالی، یکروزه... • صعود دماوند مجموعا 104 مرتبه در فصول مختلف یالهای گوناگون. • صعود زمستانی گرده شرقی سرکچال به خلنو • صعود زمستانی قلل شاخک و علم کوه از مسیر سیاسنگا • رکورد صعود سرعتی آزاد انفرادی گرده آلمانها از ونداربن تا تنگ گلو در 7 ساعت و سی و سه دقیقه • تلاش برای صعود زمستانی آلپی ترکیبی دیواره علم کوه مسیر هاری رست، صعود برتر سال 96 • صعود به گرده آلمانها چهارده مرتبه در فصل بهار و تابستان و پاییز – صعود یکروزه گرده آلمانها • صعود یکروزه دیواره علم کوه، مسیر هاری رست از ونداربن به ونداربن بدون بارگذاری 21:33 ساعت • صعود دو مسیر هاری رست و فرانسوی های دیواره علم کوه در یک روز • رکورد عبور از البرز، شروع دربند توچال تا آزادکوه کلاک ، 102 کیلومتر، 9000 متر صعود در 46 ساعت رکورد صعود سرعتی زمستانی گرده آلمانها از ونداربن به ونداربن در 67 ساعت • رکورد صعود سرعتی خط الراس دوبرار در 17 ساعت و نه دقیقه • صعود سرعتی از پل خواب توچال کلک چال جمشیدیه در 15 ساعت و 20 دقیقه • صعود یکروزه از دربند توچال تا سرکچال سپیدستان در 23 ساعت و 50 دقیقه ، 65 کیلومتر، • صعود قله خان تنگری 7010 متر • تلاش برای صعود قله ماناسلو 8163 متر • صعود یخچالهای شمالی سبلان، کسری، یخار • صعود و تمرین سنگنوردی در دیواره های شروین، پلخواب، بیستون.... • گشایش مسیر در دیواره های کاسونک، شروین، اوسون ترکیبی ... • مربی کوهپیمایی درجه سه سایر: کمربند مشکی جودو دان یک کارشناس مهندسی معماری، دکتری مدیریت بازرگانی

یک نظر در “گیاچونگ کانگ

  1. سیمین گفت:

    آقای دکتر لطفا مسیر کوه های داخل ایران رو بیشتر بزارین.ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین مقالات

مقالات پیشین

سبد خرید
راهنمای خرید و ارسال
فروشگاه
وبلاگ
حساب من
0 مقايسه
0 مورد سبد خرید