رویا، بدون هزینه، توهم است؛ نگاهی به زندگی لیلا اسفندیاری

🟡 رویا بدون هزینه توهم است؛ یعنی چه؟ «رویا زمانی معنا پیدا می‌کند که برای آن هزینه داده شود؛ هزینه‌ای که می‌تواند زمان، تمرین، پول، تنهایی، خطر یا حتی چشم‌پوشی از یک زندگی امن باشد. وقتی کسی حاضر نیست چیزی...

1647738
🟡 رویا بدون هزینه توهم است؛ یعنی چه؟

«رویا زمانی معنا پیدا می‌کند که برای آن هزینه داده شود؛ هزینه‌ای که می‌تواند زمان، تمرین، پول، تنهایی، خطر یا حتی چشم‌پوشی از یک زندگی امن باشد. وقتی کسی حاضر نیست چیزی از آسایش خود کم کند، رویا دیگر هدف نیست؛ خیال است. زندگی لیلا اسفندیاری نمونه‌ی روشن این گزاره است. او برای رویاهایش تمرین حرفه‌ای کرد، استقلال مالی را به جان خرید، خانه‌اش را فروخت، و راهی را انتخاب کرد که می‌دانست آسان نیست. در چنین مسیری، کوهستان قهرمان نمی‌خواهد؛ انسانِ مسئول می‌خواهد.»

بعضی نام‌ها فقط به یک نفر تعلق ندارند؛ تبدیل می‌شوند به روایت. لیلا اسفندیاری از همین دست نام‌هاست. زنی که اگرچه عمر کوتاهی داشت، اما مسیری که رفت آن‌قدر عمیق و پرمعنا بود که هنوز هم، سال‌ها پس از رفتنش، الهام‌بخش نسل تازه‌ای از کوهنوردان و ماجراجویان ایرانی به خصوص زنان است.
قصه لیلا، قصه «فتح قله» به معنای رایج نیست؛ قصه انتخاب آگاهانه‌ی سخت‌ترین راه ممکن است. راهی که در آن، تمرین، تنهایی، خطر، استقلال و هزینه، بخشی از زندگی روزمره‌اند.

لیلا اسفندیاری فقط یک کوهنورد نبود؛ او سبک زندگی کوهستانی را انتخاب کرد.

تولد در رفاه، رشد در محدودیت

لیلا اسفندیاری کجوری‌راد، متولد ۲۷ بهمن ۱۳۴۹ در تهران بود. او در خانواده‌ای مذهبی و نسبتاً مرفه به دنیا آمد؛ اما برخلاف تصور عمومی، این رفاه به معنای آزادی انتخاب نبود. در روایت‌هایی که از نزدیکانش نقل شده، دوران نوجوانی و جوانی لیلا با سخت‌گیری‌های خانوادگی و محدودیت‌های جدی همراه بوده است.

او علاقه‌مند بود در رشته حقوق تحصیل کند، اما این انتخاب به دلیل نگاه سنتی پدر پذیرفته نشد. در نهایت، لیلا به اجبار مسیر دیگری را رفت و در رشته میکروبیولوژی (علوم آزمایشگاهی) تحصیل کرد.
این نقطه، شاید اولین برخورد جدی او با مفهوم «محدودیت تحمیلی» بود؛ مفهومی که بعدها، در کوهستان، به شکل دیگری با آن روبه‌رو شد—این‌بار نه به‌عنوان مانع، بلکه به‌عنوان چالش.

پس از پایان تحصیل، لیلا تصمیمی گرفت که مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد: استقلال کامل از خانواده.
او خانه را ترک کرد و مدتی حتی از سوی خانواده طرد شد. برای تأمین هزینه‌های زندگی، به تدریس خصوصی و کار در کارخانه دستمال کاغذی روی آورد و بعدها در بیمارستان آبان مشغول به کار شد. این دوره، زمان ساخته شدن شخصیتی بود که بعدتر در ارتفاعات هیمالیا خودش را نشان داد: مستقل، سرسخت و متکی به خود.

رویا، بدون هزینه، توهم است؛ نگاهی به زندگی لیلا اسفندیاری

آغاز کوهنوردی؛ از توچال تا جدی شدن مسیر

لیلا کوهنوردی را از حوالی سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۱، کاملاً تفریحی آغاز کرد. اولین قله‌اش توچال بود؛ کوهی که برای بسیاری نقطه شروع است، اما برای عده کمی تبدیل به دروازه یک زندگی می‌شود.
یک سال بعد، او به باشگاه اسکی و کوهنوردی دماوند پیوست. همین عضویت، نقطه عطفی شد در تبدیل علاقه به مسیر حرفه‌ای.

در سال‌های بعد:

  • بخش بزرگی از قلل ایران را صعود کرد
  • وارد دنیای دیواره‌نوردی فنی شد
  • به‌صورت جدی به غارنوردی پرداخت

لیلا تنها به «رفتن» قانع نبود؛ او می‌خواست عمیق‌تر برود. همین نگاه باعث شد خیلی زود از کوهنوردی معمول فاصله بگیرد و وارد شاخه‌هایی شود که هم از نظر فنی و هم ذهنی، دشوارتر و کم‌طرفدارتر بودند.

رویا، بدون هزینه، توهم است؛ نگاهی به زندگی لیلا اسفندیاری
غار پراو

غارنوردی؛ دنیای تاریکی که لیلا را ساخت

یکی از وجوه کمتر گفته‌شده اما بسیار مهم زندگی لیلا اسفندیاری، غارنوردی است.
در سال ۱۳۸۱، او به‌عنوان اولین زن ایرانی موفق به پیمایش کامل غار پراو شد؛ عمیق‌ترین غار ایران در استان کرمانشاه. این دستاورد، صرفاً یک رکورد نبود؛ ورود به جهانی بود که ترس، انزوا و تحمل فشار روانی، نقش اصلی را بازی می‌کنند.

غارنوردی، برخلاف کوهستان، چشم‌انداز ندارد؛
پاداشش نه منظره، که شناخت خود است.
همین تجربه‌ها، لیلا را از درون ساختند.

او بعدها به‌عنوان یکی از اعضای هیئت مؤسس انجمن غارنوردان و غارشناسان ایران شناخته شد و سهم مهمی در گذار غارنوردی ایران از شیوه‌های سنتی به مدرن داشت.
در برنامه‌های بین‌المللی متعددی شرکت کرد؛ از جمله اکتشاف غارهای لبنان و ایالت مگالایا در هند به‌عنوان نماینده ایران.

تمرین، انضباط و زندگی حرفه‌ای

نقطه تمایز لیلا اسفندیاری با بسیاری از کوهنوردان هم‌دوره‌اش، سبک تمرین او بود.
وقتی تصمیم گرفت وارد هیمالیا شود، از کارش در بیمارستان استعفا داد و زندگی‌اش را کاملاً بر اساس تمرین تنظیم کرد.

طبق روایت‌ها، لیلا:

  • روزانه ساعت ها تمرین می‌کرد
  • تمرین‌ها شامل کوهنوردی، بدن‌سازی، شنا و سنگ‌نوردی بود
  • هزینه تمام صعودهایش را شخصاً تأمین می‌کرد
  • هیچ وابستگی مالی به نهادهای دولتی نداشت

تا جایی که برای تأمین هزینه تلاش برای صعود به K2، مجبور شد خانه‌اش را بفروشد.
این تصمیم‌ها، بیش از هر مدال یا رکوردی، نشان می‌دهند که لیلا کوهنوردی را «شغل» یا «شهرت» نمی‌دید؛ او آن را راه زندگی می‌دانست.

رویا، بدون هزینه، توهم است؛ نگاهی به زندگی لیلا اسفندیاری
دیواره علم کوه

دیواره علم‌کوه؛ نقطه‌ای که نامش شنیده شد

در سال ۱۳۸۶، لیلا اسفندیاری به همراه منیره رفیعی موفق شد به‌عنوان نخستین صعود مستقل زنانه، دیواره علم‌کوه را صعود کند.
دیواره علم‌کوه، حتی برای کوهنوردان مرد و حرفه‌ای، مسیری جدی و پرریسک است. این صعود، جایگاه لیلا را در جامعه فنی کوهنوردی ایران تثبیت کرد و نشان داد او فقط یک «هیمالیانورد آینده» نیست؛ بلکه کوهنوردی کامل است که از پایه، همه مهارت‌ها را ساخته.

⚠️ نکته فنی مهم درباره هیمالیانوردی:

«یکی از ضعف‌های ساختاری هیمالیانوردی ایران، پایه‌ی نسبتاً ضعیف سنگ‌نوردی و مهارت‌های فنی است؛ ضعفی که در صعودهای نو و مسیرهای آلپی، عملاً دست‌وپا را می‌بندد. در حالی که هیمالیانوردان به‌روز دنیا مانند والری بابانوف و استیو هاوس به‌صورت روتین در محدوده‌ی ۵.۱۲ سنگ‌نوردی می‌کنند، متأسفانه بخش قابل توجهی از هیمالیانوردان ایرانی حتی توان صعود مطمئن در ۵.۱۰ را هم ندارند. این فاصله‌ی فنی، نه در ارتفاع، بلکه خیلی قبل‌تر—در دیواره، سنگ، کار با طناب و حرکت دقیق—خودش را نشان می‌دهد و یکی از دلایل اصلی عقب‌ماندن ما از جریان صعودهای نو و سبک آلپی است.»

اولین هشت‌هزارمتری؛ نانگاپاربات

در سال ۱۳۸۷، لیلا اسفندیاری برای اولین بار پا به دنیای هشت‌هزارمتری‌ها گذاشت و به نانگاپاربات (۸۱۲۶ متر) صعود کرد.
هرچند این صعود به دلیل کمبود مدارک، از سوی فدراسیون کوهنوردی ایران تأیید نشد، اما در حافظه جامعه کوهنوردی باقی ماند—به‌ویژه با توجه به حواشی تلخ آن، از جمله جان‌باختن سامان نعمتی، هم‌تیمی او.

این تجربه، لیلا را متوقف نکرد؛ برعکس، او را به سمت هدف‌های سخت‌تر سوق داد.

K2؛ نزدیک شدن به سخت‌ترین، بدون رسیدن به قله

پس از تجربه نانگاپاربات، هدف بعدی لیلا اسفندیاری روشن بود: K2.
قله‌ای با ارتفاع ۸۶۱۱ متر که بسیاری از هیمالیانوردان آن را خطرناک‌ترین و فنی‌ترین کوه جهان می‌دانند. K2 نه‌تنها به خاطر ارتفاع، بلکه به دلیل شیب‌های تند، ریزش‌های مکرر، شرایط جوی غیرقابل پیش‌بینی و مسیرهای فرود مرگبار، شهرتی افسانه‌ای دارد.

در سال ۱۳۸۹، لیلا برای ثبت رکوردی جدید و ادامه مسیر حرفه‌ای خود، راهی این قله شد.
او و تیمش موفق شدند تا کمپ ۲، در ارتفاع حدود ۷۵۶۵ متری صعود کنند، اما شرایط جوی نامساعد و خطرات جدی ادامه مسیر، آن‌ها را مجبور به بازگشت کرد.

این تصمیم، اگرچه به قله ختم نشد، اما نشان‌دهنده بلوغ فنی و ذهنی لیلا بود. در کوهنوردی ارتفاع بالا، بازگشت به‌موقع گاهی ارزشمندتر از صعود است.
لیلا این را خوب می‌دانست؛ او برای «زنده ماندنِ مسیر» آمده بود، نه فقط ایستادن روی قله.

نکته مهم‌تر، نحوه تأمین هزینه این صعود بود. لیلا تمام هزینه‌ها را شخصاً پرداخت کرد؛ بدون حمایت دولتی یا فدراسیونی. در روایت‌ها آمده که برای تأمین هزینه‌های این برنامه، حتی مجبور به فروش خانه خود شد.
این تصمیم، شاید از بیرون افراطی به نظر برسد، اما برای لیلا، بهایی بود که آگاهانه برای رؤیایش می‌پرداخت.

رویا، بدون هزینه، توهم است؛ نگاهی به زندگی لیلا اسفندیاری

بدنِ زخمی، اراده‌ی سالم

در طول سال‌های فعالیت حرفه‌ای، لیلا اسفندیاری دو بار تحت جراحی دیسک کمر قرار گرفت. برای بسیاری از ورزشکاران، همین اتفاق می‌تواند پایان مسیر باشد. اما لیلا، پس از دوره درمان و با نظر پزشک متخصص، دوباره به تمرینات حرفه‌ای بازگشت.

این بازگشت، صرفاً فیزیکی نبود؛ نشان‌دهنده ذهنیتی بود که شکست یا آسیب را «پایان» نمی‌دانست.
او یاد گرفته بود با بدنش مذاکره کند، محدودیت‌ها را بشناسد و با آن‌ها زندگی کند—نه اینکه تسلیم‌شان شود.

آخرین هدف: گاشربروم

در تابستان ۱۳۹۰، لیلا اسفندیاری برای صعود به گاشربروم ۱ و ۲ راهی رشته‌کوه قراقروم پاکستان شد. این منطقه، یکی از خشن‌ترین و دورافتاده‌ترین نواحی کوهستانی جهان است؛ جایی که خطا، معمولاً بدون بخشش پاسخ داده می‌شود.

در دومین تلاش خود، لیلا موفق شد در جمعه ۳۱ تیر ۱۳۹۰ (۲۲ ژوئیه ۲۰۱۱)، حوالی ساعت ۱۴:۱۵، بر فراز قله گاشربروم ۲ (۸۰۳۵ متر) بایستد.
قله فتح شد؛ اما کوهستان، هنوز تصمیم آخرش را نگرفته بود.

رویا، بدون هزینه، توهم است؛ نگاهی به زندگی لیلا اسفندیاری

فرود؛ جایی که کوه چهره واقعی‌اش را نشان می‌دهد

دقایقی پس از آغاز فرود، در مسیر بازگشت به سمت کمپ ۳، حادثه رخ داد.
بر اساس روایت‌ها، لیلا به دلیل خستگی شدید و از دست دادن تعادل، روی مسیر دشوار و یخی زیر قله دچار لغزش شد و حدود ۳۰۰ متر سقوط کرد.

پیکر او در ارتفاعی حدود ۷۶۵۰ متر، در مکانی خارج از مسیر و میان صخره‌ها، بین دو شیب یخی متوقف شد.
حادثه حوالی ۱۴:۳۰ بعدازظهر رخ داد—زمانی که بدن، پس از ساعت‌ها تلاش در ارتفاع مرگ، کمترین ذخیره انرژی را دارد.

کوهنوردان باتجربه می‌دانند:
بیشتر مرگ‌ها در قله اتفاق نمی‌افتد؛ در فرود رخ می‌دهد.
جایی که تمرکز افت می‌کند، تصمیم‌ها کند می‌شوند و یک لغزش کوچک، بهایی بزرگ دارد.

رویا، بدون هزینه، توهم است؛ نگاهی به زندگی لیلا اسفندیاری

وصیت لیلا؛ انتخابی فراتر از مرگ

لیلا اسفندیاری پیش‌تر، بارها به دوستان و نزدیکانش گفته بود:

«اگر در کوه جان خود را از دست دادم، همان‌جا بگذارید بمانم.
نمی‌خواهم دیگران به خاطر من جانشان را به خطر بیندازند.
می‌خواهم بام جهان آرامگاه ابدی‌ام باشد.»

پس از پیدا شدن پیکر او، خانواده اسفندیاری با احترام کامل به این خواسته، تصمیم گرفتند جسد لیلا در همان ارتفاع باقی بماند.
انتقال پیکر از آن ارتفاع، نیازمند حضور تعداد زیادی کوهنورد ورزیده بود و می‌توانست جان افراد دیگری را به خطر بیندازد.

این وصیت، لیلا را به نمادی اخلاقی در کوهنوردی تبدیل کرد؛ نمادی از مسئولیت‌پذیری حتی در مرگ.

پیام خانواده؛ «سخت زیست و زیبا رفت»

یک روز پس از درگذشت لیلا، خانواده‌اش پیامی منتشر کردند که بعدها، به بخشی جدانشدنی از روایت او تبدیل شد:

«شنیدن گسترش مرزهای محدود توانایی، مقابله با محرومیت‌های قراردادی و اثبات شایستگی‌های زنان، آرمان‌هایی بودند که لیلا پرداختن به آن‌ها را در کوهنوردی یافته بود…
او تمامی فرصت‌ها و اندوخته زندگی‌اش را صرف کوهنوردی کرد و سرانجام در جایی آرام گرفت که آرزویش را داشت…
سخت زیست و زیبا رفت.»

این جمله، خلاصه زندگی لیلا اسفندیاری است؛ نه فقط به‌عنوان یک کوهنورد، بلکه به‌عنوان انسانی که زندگی را جدی گرفت.

میراث لیلا اسفندیاری

پس از درگذشت او، در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا تهران تندیسی به یاد لیلا اسفندیاری ساخته شد. اما میراث واقعی او، چیزی فراتر از یک یادمان فیزیکی است.

1. الگویی برای زنان ایرانی

لیلا ثابت کرد که زن ایرانی، حتی در سخت‌ترین رشته‌های ورزشی، می‌تواند:

  • مستقل باشد
  • تصمیم بگیرد
  • هزینه رؤیایش را بپردازد
  • و در بالاترین سطح جهانی حضور داشته باشد

2. بازتعریف کوهنوردی حرفه‌ای

او کوهنوردی را از یک فعالیت تفریحی، به سبک زندگی حرفه‌ای تبدیل کرد؛ با تمرین منظم، انضباط، دانش فنی و مسئولیت‌پذیری.

3. اخلاق کوهستان

وصیت لیلا، بحث مهمی را در جامعه کوهنوردی ایران پررنگ کرد:
مرز بین عاطفه، احترام، خطر و مسئولیت کجاست؟

جمع‌بندی؛ چرا هنوز از لیلا می‌نویسیم؟

چون لیلا اسفندیاری فقط به قله‌ها نرفت؛
او از مرزها عبور کرد—مرزهای جنسیت، محدودیت، ترس و عرف.

او نشان داد:

  • رؤیا، بدون هزینه، توهم است
  • مسیر سخت، اگر آگاهانه انتخاب شود، ارزش زیستن دارد
  • و انسان می‌تواند جایی آرام بگیرد که تمام عمر، برایش زندگی کرده است

لیلا اسفندیاری، بانوی کوهستان، نه‌تنها در ارتفاعات قراقروم، بلکه در حافظه کوهنوردی ایران ماندگار شد.

جدول معرفی و جمع‌بندی زندگی لیلا اسفندیاری

موضوعتوضیحات
نام کامللیلا اسفندیاری کجوری‌راد
تاریخ تولد۲۷ بهمن ۱۳۴۹
محل تولدتهران، ایران
تاریخ درگذشت۳۱ تیر ۱۳۹۰ (۲۲ ژوئیه ۲۰۱۱)
محل درگذشتقله گاشربروم ۲، رشته‌کوه قراقروم، پاکستان
سن هنگام درگذشت۴۰ سال
تحصیلات دانشگاهیکارشناسی میکروبیولوژی
آغاز کوهنوردیحدود سال‌های ۱۳۸۰–۱۳۸۱
باشگاه ورزشیعضو باشگاه اسکی و کوهنوردی دماوند
تعداد صعود دماوند۲۲ بار از مسیرهای مختلف
فعالیت‌های شاخصکوهنوردی ارتفاع بالا، دیواره‌نوردی فنی، غارنوردی حرفه‌ای
دستاورد مهم ملینخستین زن ایرانی در پیمایش کامل غار پراو
صعود شاخص فنیصعود مستقل زنانه دیواره علم‌کوه (با منیره رفیعی)
اولین قله بالای ۸۰۰۰ مترنانگاپاربات – ۸۱۲۶ متر (سال ۱۳۸۷)
تلاش مهم دیگرصعود به کمپ ۲ قله K2 تا ارتفاع ۷۵۶۵ متر
آخرین صعودگاشربروم ۲ – ۸۰۳۵ متر
علت درگذشتسقوط در مسیر فرود به دلیل خستگی و از دست دادن تعادل
محل باقی‌ماندن پیکرارتفاع حدود ۷۶۵۰ متری، طبق وصیت شخصی
وصیت مشهور«می‌خواهم بام جهان آرامگاه ابدی‌ام باشد»
ویژگی برجسته شخصیتیاستقلال، پشتکار، پذیرش آگاهانه خطر
یادمانتندیس یادبود در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا تهران
لقب شناخته‌شدهبانوی کوهستان، شیرزن کوهنورد

محتوای جدول

آیا سؤالی دارید؟

همین حالا با ما تماس بگیرید تا کارشناسان ما شما را راهنمایی کنند.

12 پاسخ

  1. درود به اقابان دلاور جباریان عزیز.روحشان بر بلندای گاشربرم در اوج ارامش باد.باور کنین غار پراو اون روی شخصیتی ادما رو کامل عیان میکنه با اخلاق و صبور ترین انسانها رو انگار کلافه میکنه جسم و رحتون رو با هم صیغل میده و بار اول که میرید تازه قدر نور خورشید روشنایی رو میدونید و اونجاست که عیارتون مشخص میشه و فقط باید لبخند بزنید به دنیا.به خاطر همین خصوصیات ممتاز جاودانه شدن حتی در بین خارجی ها چرا که اونا هزاران امکانات دارند و ما نداریم.بسیار عالی و کامل بود سپاس فراوان.🏅💚🙏

  2. سلام
    مدت‌ها به مسیر زندگی خانم اسفندیاری فکر کردم، اما مصاحبه عظیم قیچی ساز درمورد آخرین دیدار در کمپ گاشربروم بنظرم گویای همه چیز بود.
    از آنجا که دوست دارم این مطلب تأیید بشه نقلش نمی‌کنم.
    اما جدایی از خانواده، رها کردن شغلی که با کمتر از ده سال فعالیت امکان خرید منزل شخصی داشته باشی و فعالیت کوهنوردی پرهزینه انجام بدی همه در روح صحبت‌های عظیم قیچی‌ساز روشن میشه.

    بنظرم دکتر افسانه حسامی فر که خانواده و کار و همسر و فرزند و تحصیل و کوهنوردی رو با هم پیش برده، اون هم در سطح بسیار بالا، الگوی بهتری برای بانوان نوجوان و جوان میتونه باشه.

    برفراز باشيد

  3. با درود و احترام
    با احترام ویژه به همت و سختکوشی کوهنوردان و غارنوردان مخصوصا آنهایی که بصورت انفرادی اینکار را انجام می دهند بنظرم این کارها گرچه خیلی سخت، پرهزینه و پرخطر هستند؛ اما فایده و تاثیر مثبت انجام اینکارها برای خود این افراد و دیگران برایم روشن نیست. می توان روی زمین و با روش‌ها و کارهای بهتری به آرامش، تقویت اراده، قدردانی از داشته ها و تاثیرگذاری مثبت بر دیگران دست یافت. لزومی به انداختن خود به عمق خطر و فاجعه نیست. اگر قرار بود بدانیم و ببینیم در قله ها، عمق غارها و کف اقیانوس‌ها و دریاها و دل یخچال‌های قطبی چه خبر هست، حتما انسانهای قله نشین، غارزی، اقیانوس و یخچال ساکن خلق می شد.
    با چشم باز زندگی کنیم.
    در پناه حق جاویدان باشید!

  4. سلام
    روحش شاد.
    یکی از صعودهاش مجبور میشه بیرون چادر بمونه،هر موقع اسمشو میشنوم،یاد این صعودش میفتم و واقعآ ناراحت کننده هست.

  5. باعث تاسف وتاثر است اما راهی را نتخاب کرد که می‌خواست روحش شاد ونامش تا ابد جاوید

  6. بنظر من این اقتخار نیست یکنوع خودکشی است و شاید عده ایی برای کاستن از غم و اندوه زندگی به کوه پناه میبرند کاش قانونی باشد که در سایه ان جلوی از دست رفتن مفت جان افرادبه این شکل گرفته شود

  7. کسی که درراه اهداف خودعاشقانه قدم برمیدارد..وهیچ مشکلی اوراازمسیرخودمنحرف نمیکند..وباقدمی مصمم بسوی آرزوهایش گام برمیدارد..شایسته تقدیرمیباشد.بخصوص که برای مرگش هم قراری باخود..و..بازماندگان میگذارد..بیشترقابل توجه وشاخص میشود…روحش تاهمیشه شاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تایید حذف محصول